5 ماهگی.......
اول یه عالمه بوس و هورا برای جوجوی خودم









البته یه عالمه که اینجا جا نمیشه دوست داشتنیه مامان
از حال این روزات بگم که ماشاالله
بزنم به تخته حسابی شیطون شدی تو بغلم دیگه نمیمونی همش دوست داری بری حالا کجا
نمیدونم
یه لحظه نمیشه تنهات گذاشت چون زودی دمر میشی و با پاهات خودتو میکشونی
جلو یه جورایی سینه خیز میری ولی تازه شروع کردی هنوز خوب را نیفتادی امروز پوشکت و
عوض کردم رفتم سریع بزارمش تو سطل زباله اومدم دیدم بــــــــــــلـــــــــه آقا رفته زیر
صندلی حالا خوب شد سریع رسیدم وگرنه یه وقت سرت میخورد به پایه ی صندلی 
شبا موقع خوابم همینطوری باید همش چکت کنم که درست خوابیده باشی آخه خــــــیلـــــــی
وول میخوری یا سرت از رو بالشت میفته یادمر میشی دستت میمونه زیرت یا کلن یه دور نود
درجه میزنی بیدار میشم میبینم ااااا سر جات نیستی خلاصه که کلن فیلمی انقدم ناز
میخوابی که دلم میخواد فقط گازت بگیرم از عشق زیاد جوجوی ناناز مامان

دیگه کم کم بهت غذای کمکی هم میدم البته چند روز یه بار یه ذره که معدت آروم آروم
عادت کنه اولا که حریره بادوم میدادم خیلی خوب نمیخوردی آخه شکر اصلا نمیزنم
یه کم نبات مینداختم که شیرین تر بشه بازم گاهی چند قاشق گاهیم بیشتر میخوردی
در کل که احساس کردم دوست نداری به جاش برات بلدین گرفتم برات میریزم
تو شیشه اینو نسبتا بهتر میخوری 
دیگه مامانی باید بره سرکار اینجوری واسه ی جوجش بهتره
از الان استرس گرفتم یه روز کامل نمیبینمت خیلی سخته خداییش
فک کنم همش باید بشینم گریه کنم 


جدیدا جیغم زیاد میزنی انگار از صدات خوشت میاد هی سروصدا میکنی یه وقتایی جیغ
یه وقتایی همش او او میکنی دیگه الان وقتی بیداری دوست داری با هم بازی کنیم
حسابی انرزی مامان و میگیری جینگول مامان تا دلت بخواد شیطون شده
بعضی وقتا روروئک و میارم مینشونمت توش یه ده دیقه ای میشینی اونم از اول تا آخرش
فرمونش تو دهنته هرچی میاد تو دستت جاش تو دهنته همش باید حواسم باشه
در کل که هر چی بزرگتر میشی تو دل برو تر میشی و همه رو عاشق خودت کردی
یه روز در میون باید همه ببیننت زودی دلشون برات تنگ میشه

گل پسر مامان توی 4 ماه و 8 روزگی دمر شد خیلی لحظه ی شیرینی بود برامون

این چند تا عکسایی هستن که دوسشون دارم

ای خدا اون چیه اون بالا

هاپو جونم نازی غصه نخور

عاشقتم جینگول مامان



5 ماهگی....... 

